تبليغاتX
بوسه

الهی زنده باشم تا ببینم مرگت را با دو چشمانم

ببینم سخت گریانی ، پشیمانی و افتادی به دامانم

ببینم بر زمین خوردی . تو تنها وگرفتاری

سیه پوش و سیه بختی پریشان و عزاداری

                                       هزازان بار هر روز از خدایت مرگ میخواهی

                                 به دست خویش هر لحظه ز عمر خویش میکاهی

الهی که بپردازی تقاص هر چه را کردی

الهی احتیاج افتد تو را بر رحم نامردی

پشیمان گر شوی حتی تو را دیگر نمیخواهم

اگر همچون گدا حتی نشینی بر سر راهم

تو را هرگز نمیبخشم فراموشت ولی شاید

                                              که پَستان را فراموش و بدان را خاک می یابد .......

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/28 و ساعت |
جون من اینو بخونینو نظرتونو بگین ...ممنون :

از پس شيشه عينك ، استاد

   سرزنش بار ، به من مي نگرد

     باز در چهره من مي خواند ، كه چه ها بر دل من ميگذرد 

       ميكند مطلب خود را دنبال  : بچه ها عشق گناه است ، گناه

          واي ، اگر بر دل نوخواسته اي ، لشگر عشق  بتازد  بيگاه ! ّ

 

اما من بيخبر از همه جا ....

مينشينم ، همه ساعت ، خموش

با دل خويشتنم دنيائيست

ساكتم ، گر چه به ظاهر – اما .... در دلم ، با غم  ٍ تو ، غوغائيست

مبصر  ، امروز  چو اسمم را خواند

بيخبر داد كشيدم : غائب !

رفقايم همگي خنديدند    ... كه جنون گشته به طفلك غالب !

بچه ها ، هيچ نميدانستند ، كه من آنجايم و دل جاي دگر

دل آنهاست پي درس و كتاب    دل من در پي سوداي دگر

من به ياد تو و آن خاطره ها  ياد آن دوره كه بگذشت چو باد

     كه در ان وقت به من مينگرد

            از پس شيشه عينك استاد !

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/28 و ساعت |

ماهي شده بود باورش , تور اگه بندازن سرش , مي شه عروسه ماهيا 

 شاه ماهي مي شه همسرش ,

 ماهيه باورش نبود ,

  تور اگه بندازن سرش ,

 نگاهه گرمه ماهيگير , مي شه نگاهه آخرش   

******

-=- دریایی خواهم ساخت -=- 

ماهی جوان در ذهن خود مرور می کرد ، که چگونه در دریا بر منقار پرنده ای ماهیخوار گرفتار آمده بود و

در آسمان با تلاش فراوان از منقار او رهیده و اینکه در گودالی خشک و کوچک در بیابان به سر می برد.. همچنان تقلا می کرد و لب های خود را به تمنای آب بر هم می زد ، به یاد حرف های شاه ماهی افتاد :

 « تا میتوانی عاشق باش ، که وجود دریا و حیات تو در گرو ماهیان ٍعاشق آن است  «

تاریکی شب بر دلتنگی اش افزود . نای حرکت نداشت ، ولی همچنان با تلاش ، آب را در زمین می کاوید

و به حیاتش می اندیشید . باز به یاد حرف های شاه ماهی افتاد که می گفت:

« عشق ، حیات توست »

 معنای این کلام را نمی دانست ولی یاد آن دلش را آرام می کرد .

چهره زیبای شاه ماهی را به یاد آورد و تنهایی خود را در گودال .

اینک چقدر خود را نیازمند نگاه ٍمهربان ٍ شاه ماهی می دید . بغض در گلویش ترکید و اشک در چشمانش حلقه زد و آنقدر گریست تا به خواب عمیقی فرو رفت .

بیدار که شد نوازش آب را بر پولک هایش احساس کرد .

آب از کجاست؟ لحظه ای درنگ کرد . آری ، دیگر معنای کلام شاه ماهی را حس می کرد

و اینکه چرا آب دریاها شور است . با خود زمزمه ای کرد : .:.:. دریایی خواهم ساخت .:.:.

 

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/27 و ساعت |

اگر دريای دل آبی است  تويی فانوس شبهايش

اگر آيينه يک دنـــــياست   تویی معنای دنيايش

تو يعنی دسته گـــل را     از آن سوی افق چيدن

تو يعنی پاکــــــی باران     تو يـــــعنی لذت ديدن

تو يعنی يـک شقايق را     به يک پروانه بخشيدن

تو يعنی از سحــر تا صبح     به زيبايی درخشيدن

 تو يعني روح بـــــاران را     متين و ساده بوسيدن  

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/27 و ساعت |

حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم

حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم

حیف شبها که نشستم با خیالت زیر مهتاب

حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو ، تو خواب

حیف باوفایی من ،حیف عشق و اعتمادم

حیف اون دسته گلی که ، توی پاییز به تو دادم

حیف اشکهایی که ریختم واسه تو دم سپیده

حیف احساس طلاییم ، حیف این عشق و عقیده

حیف جمعه های دلگیر ، حیف شنبه های رنگی

حیف اون روز که نوشتم ، چشای به این قشنگی

حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا

حیف که تو از راه رسیدی اون و دادمش به دریا

حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت

حیف اعتماد اون روز ، حیف واژه خیانت

حیف چشمایی که گفتم به تو با لبای خندون

حیف آرزوی دیدار ، با تو بودن زیر بارون

حیف هر چی که سپردم  ،حیف هر چی که نبودی

حیف تکلیفم بیا و روشنش کن تو به زودی

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/27 و ساعت |

بین من و تو تنها یک چشم بر هم زدن فاصله بود ....ولی افسوس که کسی زود تر از من به تو چشمک زد و  ...

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/24 و ساعت |

The Kiss  

As delicate as a whisper
And soft as mountain mist
Drinking all your flavor
Awaiting to be kissed

As light as summer rainfall
And sweetened morning dew
The gentlest of kisses
Are what I crave from you

به ز.و.د.ی بخش شعرای انگلیسی هم راه میفته . کمکم کنین لطفا  

Your lips so full and tender
And moist beyond my dreams
So full of lush desire
Erotically extreme

The longing grows within me
I patiently await
I'm mesmerized and craving
I'm in an altered state

As liquid passion settles
The feeling is divine
The taste is so erotic
Your lips to be on mine

 

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/22 و ساعت |
این عکسو ببینین . خواهشا نظر یادتون نره ... حتی اگه یه کلمه باشه .

مرسی      برای مشاهده روی  عکس  کلیک کنین .      

اینم فال بوسه . یه هدیه برای شما .نظر یادتون نره !!

:.:.: فال بوسه :.:.:

بوسه در وبلاگی دیگر

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/19 و ساعت |

avazi

جون من نظرتونو راجع به این عکس بگین 

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/18 و ساعت |

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او

 عشق يعني ملتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

boo3

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن

نگاه مرا باور كن دستان مرا باور كن احساس مرا باور كن قلب مرا باور كن حرف مرا باور كن

 آري اظطراب ……

***

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/18 و ساعت |

 انتظار

 
چشمانم منتظرست

برگرد

 

رو آوردنم به تو

از روي نيازست

نياز مهر

 

از كاروان سفر عشق

پرسيدم :

 

گلهاي سرخ عشق روييده

گلهاي سرخ را

تا آسمان چشمت چيدم

اما تو را در نيافتم

 

 ضربان قلبم

از حركت ايستاد

منتظر ماند

تا صداي نفست را بشنود

تا تو را پيدا كند

اما هر چه مي گردم

گمشده ام را نمي يابم

برگرد

برگرد تا هرچه دارم برايت رو كنم

برگرد تا . . .

برگرد تا به خدمت برسم !!!!  برگرد

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/17 و ساعت |

نوش جونت اگه بردي       نوش جونت هر چي خوردي

تو رو هيچ وقت نشناختم      نوش جونم اگه باختم

 

 

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/16 و ساعت |

اي تنهاي عزيز، آنكه در تنهاترين تنهاييت ، تنهاي تنهايت گذاشت ،

   اي كاش كه در تنهاترين تنهاييش ، تنها كسش ، تنهاي تنهايش گذارد .

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/16 و ساعت |

اين شعرو از يه وبلاگ توپ آوردم حتما سر بزنين :

.:: دژبان ها ::.

سگ خیس!!!

 

(نظر یادتون نره ) 

 

یک سگ خیس  ، توی جوب خیس  ، زیر برف خیس ، خیس  ٍ خیس  ٍخیس  ، این سگ خیس

 

یک سگ خیس ، تکون می خوره ، آب می پاشه ، به عابرای خیس  ، زیر برف خیس

همه چیز شده  ، خیس  ٍخیس  ٍخیس  ، با این سگ خیس

 

یک سگ خیس ، زیر برف خیس ، تو هوای خیس ، سردش شده ، این سگ خیس

 

یک سگ خیس ،توی جوب خیس ،می پره بالا ،آب جوب خیس ، بازم می پاشه ، به عابر خیس

لجنای خیس ،می پاشه روی لباسای خیس ،آدمای خیس ،خیس  ٍخیس  ٍخیس ، این سگ خیس

 

یه گربه خیس ،می دوه توی خیابون خیس ،خیس خیس خیس ،با موهای خیس این گربه خیس

 

سگ خیس ما  میره دنبال گربه خیس ، خیس  ٍخیس  ٍخیس ، این گربه خیس ، این سگ خیس

 

یه ماشین خیس ،داره رد می شه ،هوا سرد می شه ،خیس خیس خیس ،یه ماشین خیس

 

استخوان های سگ خیس ما  ،خورد می شه زیر چرخای خیس

ماشین خیس

خیس خیس خیس

کدوم سگ خیس؟

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/15 و ساعت |

اونقدر تو گفتن يه حرف حاشيه رفتم و به جاي نوشتن تنها يك كلمه ، گوشه ي دفتر خاطراتت ،

شعر هاي حاشيه اي نوشتم! تا عاقبت تو حاشيه ي چشمات افتادم . حالا كه حاشيه نشيني رو تجربه مي كنم بذار فقط يه حرف حاشيه اي ديگه بزنم :

دوستت دارم .

 

قلب

بعضيا هم واقعا قلبشونو رو به همه بستن . شما نظرتون چيه

حتي يه لحظه هم نميزارن كسي بهش نزديك بشه ...

تا كي بايد منم منتظر بمونم ...ها تا كي

يكي نيست كمكم كنه ؟؟؟؟؟

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/14 و ساعت |

مسافر غريب من جاده زندگيت كجاست ؟  بگو كه مقصد دلت تا خونه فرشته هاست

چه قصه ها گفتي برام از روزگار نالوتي  گفتي ديگه خسته شدم از عشقاي دروغكي

سفر يه جور شكايته به خنده هاي ديگرون   چقدر دلم ميخواست بگه  بمون بمون بمون كنار من بمون

تو كوله بار خستگي كه پر شده از خاطره  يه قلبي هست كه ميشكنه تو رو بهونه ميكنه

بهت ميگه يه حس كور از اين كوچه تو دل بكن  از اين بيچاره دل بكن

ديو غريب سرنوشت ميخواد تو رو جدا كنه

يكي ميگه كاشكي  نره منم ميگم خدا كنه    منم ميگم....خدا كنه

mosafer

 

 

 

به خدا التماس كردم تا عشقت را بر سر راهت قرار دهد ، اما كنون از اعماق جان خسته ام فرياد بر ميآورم نفرين قلبم بر تو باد ...

 

تو اوني كه هر جا قدم بر ميداري  هميشه به روي دلي پا ميذاري   نخواستي بدوني تو قدر ٍ دلم  رو 

تو ...... تو  چه آسون شكستي دل قابلم رو

 

واست گريه من   ديگه بي امونه   دل از درد عشقت يه درياي خونه   خدا شاهدم بود كه دل داده بودم  اميد عشقت من ساده بودم

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/12 و ساعت |

نا باوری از حد گذشت ، نبض زمان نا گه نشست

نشکفته ها پرپر شدن ، نا گفته ها دردی شدن

هر خاطره جانی گرفت ، افسانه ای از غم نوشت

تو غربت يه نيمه شب ، افسانه ام در هم شکست boose

افسانه ام قصه نبود قصه پر غصه نبود

اين بود قصه من :

 

گفتی که از من کن حزر ، عشق مرا از سر بدر

گفتم مگو ليلا ترين مجنون من ،

گفتی که ليلا رفتنيست ، زنجير عشق گسستنيست

گفتم که ای زيبا ترين ، مجنون خود در من ببين

افسانه ي رفتن شدی  قلب مرا خنجر شدی

گفتم که ای بانوی من هر شب تويی در خواب من

ديوانه و شيدا منم افتاده  بر خاکت منم

ای عشق من ای بهترين ، معنای من از من مگير

باور نکردم رفتنت ، بی داد دل شکستنت

رفتی و بی تو در قفس، ناليدم از غم هر نفس

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/12 و ساعت |

ميدوني جاهاي مختلف دنيا اگه يه دختر 2 تا خاطر خواه داشته باشه چي ميشه :

 

توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست .

توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن
.

توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه .

توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه .

توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه .

توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما تکرار ميشه .

توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه .

توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاوه بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن .

توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه .

توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه .

توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدارتر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره .

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/11 و ساعت |

هرچه کردم بشوم از تو جدا بدتر شد توي قلب مني
از دل ما برود مهر و وفا بدتر شد
مثلا خواستم این بار موقرباشم
و
به جای توبگویم که شما بدتر شد
آسمان وقت قرار من و تو ابری بود
تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
چاره دارو و دوا نیست که حال بد من
بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد
.

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/11 و ساعت |

باران می‏بارد، باران را دوست دارم . باران مرا پنهان میکند ، باران مرا پاک میکند .
باران می‏بارد، باران در نظر من گریه‏ی پروردگار بر حال بندگانِ غمگینش است .
باران می‏بارد، خدا تنهاست، خدا خوب میداند که عاشقان تنها چه دردی میکشند .
باران می‏بارد، عشق را زیر باران باید خواست .booose
باران می‏بارد، زیر باران رفتن خاطراتم را زنده میکند .
باران می‏بارد، باران گریه‏ام را در چهره‏ام پنهان میکند .
باران می‏بارد، من میدانم که او هم مثل من به این نمایش زیبا چشم دوخته است .
باران می‏بارد، باران چون سیلی خروشان تخم کینه را از دلم می‏رباید و قلبم را پاک میکند .
باران می‏بارد، قلبی که پاک شود، آماده‏ی پذیرفتن عشق است .
باران می‏بارد، عشقی در دلم جوانه میزند .
باران ببار، تندتر و پاکیزه‏تر. بگذار جوانه‏ی زیبای عشق من ، در این دل کوچک سیراب شود از تو .
باران بر من خسته نه، با من عاشق ببار ،
ببین که من چه معصومانه تو را صدا میزنم...

 

 boose

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/11 و ساعت |

لالالالا شب ماه و ستاره              دلم امشب دوباره بي قراره

دو چشمونم به در مونده خدايا        كه يارم كي مياد از در دوباره

لالالالالالالالالالايي               عزيز دل بگو پس كي ميايي ؟

بيا تركم نكن اي نازنين يار        دلم از غصه ميميره نيايي

 **----**-----------****--------*

 

بگذار گريه كنم    نه براي تو ، براي عشقي كه مرده است  .

بگذار گريه كنم    نه براي تو ، براي صداقت، كه كم رنگ شده است .

بگذار گريه كنم    نه براي تو ، براي غم ها ، كه يكنواخت شده اند .

بگذار گريه كنم    نه براي تو ، براي آرزو ها كه از بين رفته اند .

بگذار گريه كنم    نه براي تو ، براي محبت ها ، كه ساكت شده اند .

بگذار گريه كنم    نه براي تو ، براي آدميان ، كه بي تفاوت شده اند .

همه اينا رو گفتم تا به اينجا برسم كه :

كاشكي در اين دنيا سه چيز وجود نداشت :

 

عشق ، غرور ، دروغ

 

            **  آخه آدمي گاهي به خاطر عشق ، از روي غرورش ، دروغ مي گه **

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/10 و ساعت |

عشق هميشه بر در خانه ام مي كوبد

هميشه ؛ پاي برهنه مي دوم .

از ميان معجون حياط .

شكوفه و برگ و نسيم .Booooose

 

و انجيري كه هميشه بر رختش نارس مي ماند .

عشق سراغ همسايه را مي گيرد .

برمي گردم ودوباره ،

كنار ساعت ِ ساكتم مي نشينم .

...  تنها خرده اي برگ ،

به پاهايم چسبيده است . اين است نصيب من از عشق ، اين است سرنوشت

و اين است .... نه ، نه ، نبايد اينو بگم . آخه خدايي بالا سرم هست كه هميشه به يادمه پس بازم صبر ميكنم و با هر بار زنگ در منتظر ميمونم تا بالاخره نوبت منم برسه .

پس تا اون موقع .............

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/10 و ساعت |

مردان بزرگ اراده می کنند و مردان کوچک آرزو .

 

وقتی خواب تو را می بينم بيشتر دلم برایت تنگ می شود 

و وقتی بشتر دلم برايت تنگ ميشود بيشتر خواب تو را می بينم .

  

بودنت برايم از عسل شيرينتر بود خوب شد از دست دادمت وگرنه مرض قند مي گرفتم!

  

فراموش كن چيزي رو كه نميتوني به دست بياري.............و سعي كن و به دست بياري چيزي رو كه نميتوني فراموشش كني

احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد . مطمئني ؟ صددرصد!!!

 

**-**-**-**-**-**-**-**-**-**

فقط توصیه میکنم بعد از کلیک کردن منو فحش ندین .... باشه : 

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/09 و ساعت |

يه روز بهم گفت: ميخوام باهات دوست باشم ؛آ خه ميدوني ؟ من اينجا خيلي تنهام .

بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم . فكر خوبيه . من هم خيلي تنهام.

يه روز ديگه بهم گفت: ميخوام تا ابد باهات بمونم ؛ آخه ميدوني ؟ من اينجا خيلي تنهام .

بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فكر خوبيه . من هم خيلي تنهام.

يه روز ديگه گفت: ميخوام برم يه جاي دو ر، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه .

بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني ؟ من اينجا خيلي تنهام .

بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم . فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام .

 

يه روز تو نامه اش نوشت: من اينجا يه دوست پيدا كردم . آخه ميدوني ؟

 من اينجا خيلي تنهام.*

براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: آره ميدونم . فكر خوبيه . من هم خيلي تنهام.

يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت:

من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم . آخه ميدوني ؟ من اينجا خيلي تنهام .

براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: آره ميدونم . فكر خوبيه . من هم خيلي تنهام.

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي  خوشحالم و چيزي كه بيشتر خوشحالم مي كنه

اينه كه نمي دونه من هنوز خيلي تنهام.!!!

اگه متوجه شدين كه قضيه چيه هيچ

اما اگه نشدين بزارين بگم : ما دو تا واسه همديگه ميمرديم و زنده ميشديم اما با اين حال واسه خودمون كساي ديگه اي هم داشتيم !!!!

تازه اين كه خوبه ‏‏‏، چون به اين اعتقاد داشتيم كه ژيان هم زاپاس داره چرا ما نداشته باشيم !

 

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/09 و ساعت |

من از تو دورم اما دلم بهت نزدیکه

من از تو دورم اما عشقم با تویکیه

من از تو دورم اما قلبم فقط مال توست

من از تو دورم  اما چشام به دنبال توست

من از تو دورم اما تموم زندگی ام فدای توست

من از تو دورم اما هر نفسم مال توست

من از تو دورم اما دستام توی دستای توست

من از تو دورم اما چشام به چشمای توست

کی می رسيم ما بهم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*******

***

*

گفتی كه چو خورشيد ، زنم سوی تو پر

      چون ماه ، شبی ميكشم از پنجره سر

           اندوه ، كه خورشید شدی تنگِ غروب

                    افسوس ، كه مهتاب شدی وقت سحر

 

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/08 و ساعت |

مـــن اکـنـــون گـــم شـــده ام ...

گـــم شـــده ام در حـــياط تنـــهايـي خــــويـــش . خانه اي که پنجره هايش 

به اندازه ي وسعت ديدن توست

و پله هايش موزون با ظرافت قدم هايت

و در آن مــــوســـيـقــي اســـت که ناخودآگاه همراه آن مي گويي : تنها گل هاي زرد است که مي رويند

و درختانــــــي که از ديــوار بالا آمــده اند ( منم با ريتمش داپس داپس ميكنم ! daps)

 و تو را در ميان کوچه هاي خيس مي جويند ....

تمام آرزوهاي دلم را به يکباره به دست باد دادم....

تا شايد اينگونه آرامشي را كه عمري در پي آن دويده ام بازيابم

 آرامشي كه با آمدنت .....كه با يكباره رففتنت از من ربودي ......

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/08 و ساعت |

در غبارهاي به جا مانده از سكوت ، در خلوت ياس هاي پر احساس ، كنار آينه هايي از جنس باران ،

 هر جايي كه تنهايي مي شكند ، هر كجا كه اولين فرشته ، خدا را صدا ميزند ،

روي زمزمه هاي گل سرخ ، مثل هميشه به دنبال تو مي گردم .

  

دنبالت دارم ميگردم     اما نيست از تو نشوني

روزگار مارو جدا كرد         يه غرور توي جووني

دل من هواتو كرده      كاش ميشد تو رو ببينم

كاش ميشد تو خواب دوباره    دست سردتو بگيرم ... 

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/08 و ساعت |
به صداي قلبم گوش كن! ببين چه تند مي زند

 مي زند ! براي تو! 

چه ساده مي گويد:دوستت دارم!

براي تو!  چه زود از خود مي گذرد! 

براي تو! چه بيقرار مي گريد!

براي تو! چه بي اختيار مي شكند!

براي تو! چه ساده است ! فقط براي تو!

* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/06 و ساعت |
بوي غربت ميدهم اما غريبه نيستم
     گر چه مي داني كه عمري در غريبي زيستم
مثل رودي بستر اين خاك را طي كرده ام
             تا بفهمم عاقبت در جستجوي كيستم
روبروي آينه شب تا سحر غم مي خورم
 تا بفهمم عاقبت سايه ي گم گشته ي كيستم
* نوشته شده توسط بهروز در 85/10/06 و ساعت |

 چت باکس بوسه

چت باکس بوسه