از دست غمت خیمه به میخانه زدم باز
با یاد لبت بوسه به پیمانه زدم باز
در ساغر می ، جلوه چشمان تو دیدم
دیوانه شدم ، نعره مستانه زدم باز

از دست غمت خیمه به میخانه زدم باز
با یاد لبت بوسه به پیمانه زدم باز
در ساغر می ، جلوه چشمان تو دیدم
دیوانه شدم ، نعره مستانه زدم باز


نبودنت را ، اگرچه سالهاست به جشن نشستهام
اما
بودنت اتفاقی دیگر است ...
من مسافر پاییزم
و تو دوشیزهی ِ مهر
دختر ِ روزهای ِ اردیبهشت .
من با نخستين نگاه ِ تو آغاز شدم….
وقتی تو نیستی 
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها …
مثل همیشه ... آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم .. .
روز بی تو شب است
و شب ...
(که نمیدانم)
تو که شبیه ترینی به خورشید.......................
هنوز هم چشمانم، نگاهت را؛ 
نگاهت، لبانم را؛ و لبانم، لبانت را نشانه ميرود
در طلب يک بوسه ...
هنوز هم زيباست ، انتظار آغوشت را کشيدن ...
حتّي زيباتر از گذشته
يادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد
نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد
خطي ننويسم که آزار دهد کسي را
که تنها دل من ؛ دل نيست ....
يادم باشد
گره تنهايي و دلتنگي هر كس
فقط به دست دل خودش باز مي شود
يادم باشد
هيچگاه لرزيدن دلم را
پنهان نكنم تا تنها نمانم ....
|
چت باکس بوسه |