تبليغاتX
بوسه -

خیال بود و بر او بوسه میزدم به خیال

چو گل که بوسه زند ماهتاب بر چمنش

امید رفته و دیرینه یار ، گمشده بود !

که بخت ، بار دگر رانده بود ، سوی منش ...

لبش به بوسه گرفتم شبی دراز و هنوز 

چه نوشها که به لب دارم از لب و دهنش  !

B0use

* نوشته شده توسط بهروز در 86/04/14 و ساعت |

 چت باکس بوسه

چت باکس بوسه